می‌روم. دست ستاره را در دست شب می‌گذارم و بی‌صداتر از سکوت این آسمان تاریک می‌روم. این راه من نیست! من از تبار این پولک چشمک‌زن و این مخمل لطیف سیاه نیستم. می‌روم دنیای دیگری پیدا کنم؛ دنیایی که مرا فقط شبیه خودم ببیند، نه انعکاس تصویرِ... . خدا کند که آغوش گرم و آرام مهتاب تا ابد باز بماند و دست طوفان‌ها و باران‌های گاه‌به‌گاه نرانَدَم از این گاهواره. این قوس قمر باید قد یک دنیا برایم لالایی بخواند. من یقین دارم این راه دور دارد نزدیک می‌شود.
آی شمایانی که شب‌ها را عاشقانه زنده می‌دارید، در روزگاری که من به راهی دیگر می‌روم، هر زمان که سورۀ نجم و سورۀ لیل را خواندید، کوتاهی فاتحه و بلندای مَد وَلاَالضّالّینش را هم دوست بدارید.



تاريخ : یکشنبه سیزدهم خرداد ۱۳۹۷ | 19:36 | نویسنده : شهربانوسادات |