تا ابد، برای تمام گل‌های مرداب حسرت خواهم خورد؛ اما صد افسوس و حسرت که حسرت من نه تقدیر گل مرداب و نه هیچ‌چیز دیگر را عوض نخواهد کرد! در همین لحظه, در گلخانه‌های خیابان‌های بالاتر، هزاران گل سرخِ تازه دست‌چین می‌شوند و فقط کمی آن‌طرف‌تر، خدای شهر، ناظر میلاد گلی دیگر در مرداب است!

رهگذری دست در دست دنیایش دارد و گل سرخی پنهان در پشت. و او گلبرگ‌های سفید نِشسته میان برگ‌های شناور را نمی‌بیند.

دنیا از بوی پونه‌های آبی، مست می‌شود دور مرداب و مَرد رهگذر، مسیر نی‌ها را نشانه کرده تا به رودی پرآب برسند و سرخوش، تصویر زلال لبخند هم را در آب ببینند.

فردا گل دیگری در مرداب می‌روید و او هم  گل‌های سرخ را در دست عاشقان خواهد دید.

خدا هم می‌بیند!



تاريخ : شنبه سی ام تیر ۱۳۹۷ | 23:31 | نویسنده : شهربانوسادات |