
استخوانهایم گزگز میکند. تمام تنم درد میکند از حسی پوک و پوچ. صریحتر از همیشه از او طلب میکنم دوستداشتن را؛ فقط همین را از دنیا میخواهم و فقط از او!
چه حیف است که دوستداشتهشدن را نمیشود بهزور دیکته کرد؛ اما چه خوب است که در مرز حقیقت، بهیقین میدانم دوستم ندارد. تکلیفِ سخت دلم روشن است. بگذار این عقل احمقم تا ابد بهدنبال تکلیفش دور خود بچرخد. خوب و بد همیشه نسبی بوده و هست!
تاريخ : یکشنبه بیست و ششم شهریور ۱۳۹۶ | 20:34 | نویسنده : شهربانوسادات |
.: Weblog Themes By Pichak :.
